معنی ۱neutral · 89%
بازگشت فعالیت، محبوبیت، قدرت یا علاقه پس از دورهای از افول
مثالهای طبیعی
The district is experiencing a revival in local manufacturing.
این منطقه شاهد احیای تولید محلی است.
Her album sparked a revival of interest in folk music.
آلبوم او موجی از علاقهٔ دوباره به موسیقی فولکلور ایجاد کرد.
The revival brought visitors back to the theatre.
این احیا بازدیدکنندگان را به تئاتر بازگرداند.
نکتهٔ کاربردی
`revival` معمولاً یعنی چیزی قبلاً وجود داشته، ضعیف یا ناپدید شده و سپس دوباره فعال شده است.
