معنی ۱neutral · 88%
ایجادکننده یا نمایانگر تغییری بزرگ و بنیادی در ایدهها، روشها یا فناوری
مثالهای طبیعی
The team introduced a revolutionary battery design.
تیم طراحی انقلابی برای باتری معرفی کرد.
At the time, the proposal seemed revolutionary.
در آن زمان، پیشنهاد انقلابی به نظر میرسید.
This technique was revolutionary for early medical imaging.
این روش برای تصویربرداری پزشکی اولیه انقلابی بود.
نکتهٔ کاربردی
`revolutionary` از `innovative` قویتر است و گسستی بنیادی از روشهای جاافتاده را میرساند.
