کسی که از انقلاب سیاسی حمایت میکند، آن را سازمان میدهد یا در آن مشارکت دارد.
مثالهای طبیعی
The revolutionist organized protests against the ruling dynasty.
آن انقلابی اعتراضات علیه سلسلهٔ حاکم را سازمان داد.
Many revolutionists demanded an end to royal rule.
بسیاری از انقلابیون خواستار پایان حکومت سلطنتی بودند.
She sheltered a wounded revolutionist during the uprising.
او در جریان قیام به یک انقلابی زخمی پناه داد.
نکتهٔ کاربردی
بهعنوان اسم از revolutionary کمکاربردتر است، اما هنوز در متون سیاسی و تاریخی دیده میشود.
