یک فعالیت یا نظام را بهشکلی اساسی تغییر دادن.
مثالهای طبیعی
Smartphones revolutionized daily communication.
گوشیهای هوشمند ارتباطات روزمره را متحول کردند.
Could this technology revolutionize rural healthcare?
آیا این فناوری میتواند خدمات درمانی روستاها را متحول کند؟
Online maps have revolutionized city travel.
نقشههای آنلاین سفر در شهر را کاملاً دگرگون کردهاند.
نکتهٔ کاربردی
revolutionize از improve قویتر است و تغییر بنیادین را میرساند.
