معنی ۱neutral · 86%
چیزی که در برابر انجام کاری خوب یا کمککننده به کسی داده میشود.
مثالهای طبیعی
She received a reward for finding the dog.
او بابت پیدا کردن سگ پاداش گرفت.
The teacher offered a small reward for reading ten books.
معلم برای خواندن ده کتاب پاداش کوچکی تعیین کرد.
What reward did the winners get?
برندگان چه پاداشی گرفتند؟
نکتهٔ کاربردی
برای مشخص کردن علت پاداش از a reward for + اسم یا فعل با -ing استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— پاداش نقدی
