زبانی که برای متقاعد یا تحت تأثیر قرار دادن مردم، بهویژه با سبک عمدی یا اثر احساسی، به کار میرود
مثالهای طبیعی
The rhetoric became increasingly aggressive during the debate.
لحن خطابی در طول مناظره بهتدریج تهاجمیتر شد.
Managers should distinguish rhetoric from measurable commitments.
مدیران باید میان شعارهای لفظی و تعهدات قابلاندازهگیری تفاوت بگذارند.
Her rhetoric appealed to fear rather than evidence.
خطابهٔ او بهجای شواهد بر ترس تکیه داشت.
نکتهٔ کاربردی
`rhetoric` میتواند خنثی باشد، اما اغلب بار انتقادی دارد و القا میکند سبک بیش از محتواست.
