معنی ۱neutral · 88%
مربوط به بیماری یا عارضهای که باعث درد یا التهاب مفصلها یا عضلات میشود.
مثالهای طبیعی
She visited her doctor about persistent rheumatic pain.
او بهخاطر درد روماتیسمیِ مداوم به پزشکش مراجعه کرد.
His rheumatic condition makes climbing stairs difficult.
عارضهٔ روماتیسمی او بالا رفتن از پلهها را دشوار میکند.
Some rheumatic diseases affect several joints.
بعضی بیماریهای روماتیسمی چندین مفصل را درگیر میکنند.
نکتهٔ کاربردی
Rheumatic به عارضههای مفصلی و عضلانی مربوط است؛ rheumatism اصطلاحی قدیمیتر و کلیتر برای این شکایتهاست.
