دارای الگویی منظم از صداها یا حرکتها.
مثالهای طبیعی
The dancers followed a rhythmic drumbeat.
رقصندگان با ضرب منظم طبل حرکت میکردند.
Her rhythmic breathing helped her relax.
تنفس آهنگین او کمک میکرد آرام شود.
Can you hear the rhythmic tapping upstairs?
میتوانی صدای ضربههای منظم طبقهٔ بالا را بشنوی؟
نکتهٔ کاربردی
rhythmic صفت ضربآهنگ یا حرکت است و rhythm اسم آن است.
