معنی ۱neutral · 86%
نوار باریکی از پارچه که برای بستن یا تزئین چیزها به کار میرود.
مثالهای طبیعی
She tied a red ribbon around the box.
او روبان قرمزی دور جعبه بست.
I need some ribbon for these hair clips.
برای این گیرهموها کمی روبان لازم دارم.
Blue ribbons hung across the room.
روبانهای آبی در سراسر اتاق آویزان بودند.
نکتهٔ کاربردی
برای یک نوار مشخص از a ribbon و برای مقداری از جنس روبان از some ribbon استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— روبان ابریشمی
