معنی ۱neutral · 86%
برگشتن یا منحرف شدن یک جسم در حال حرکت به جهتی تازه، پس از برخورد به سطحی.
مثالهای طبیعی
A ricochet from the wall damaged the window.
کمانه کردن جسم از دیوار به پنجره آسیب زد.
The ball took a ricochet off the post.
توپ پس از برخورد به تیر دروازه کمانه کرد.
Investigators traced two ricochets across the concrete floor.
بازرسان مسیر دو کمانهٔ پرتابه را روی کف بتنی ردیابی کردند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم بیشتر دربارهٔ گلوله، سنگ یا توپ به کار میرود و به جهش پس از ضربه اشاره دارد.
