معنی ۱neutral · 85%
کسی که سوار اسب، دوچرخه یا موتورسیکلت میشود و با آن حرکت میکند.
مثالهای طبیعی
Each rider must wear a helmet.
هر سوارکاری باید کلاه ایمنی داشته باشد.
The rider guided her horse around the course.
سوارکار اسبش را در مسیر مسابقه هدایت کرد.
Two motorcycle riders stopped at the crossing.
دو موتورسوار کنار گذرگاه توقف کردند.
نکتهٔ کاربردی
rider بر فردی که بر حیوان یا وسیله سوار است تأکید میکند؛ برای کسی که خودرو میراند، driver به کار میرود.
