معنی ۱neutral · 87%
دارای چند خط یا پشتهٔ باریک و برجسته روی سطح.
مثالهای طبیعی
We crossed ridgy ground before reaching the lake.
پیش از رسیدن به دریاچه از زمینی پر از پشتههای باریک گذشتیم.
The pot felt ridgy beneath my fingers.
سطح کوزه زیر انگشتانم برجسته و ناهموار بود.
A ridgy stone lay among the smooth pebbles.
میان ریگهای صاف، سنگی با خطوط برجسته دیده میشد.
نکتهٔ کاربردی
صفتی توصیفی اما کمکاربرد است؛ در نثر توضیحی خنثی ridged رایجتر است.
