معنی ۱neutral · 85%
فعالیت یا مهارت حرکتکردن با اسب، دوچرخه یا موتورسیکلت.
مثالهای طبیعی
Horse riding is her favorite weekend activity.
اسبسواری فعالیت محبوب آخر هفتهٔ اوست.
Riding became my favorite activity at school.
سواری در دوران مدرسه به فعالیت موردعلاقهام تبدیل شد.
Riding without a helmet is dangerous.
سواری بدون کلاه ایمنی خطرناک است.
نکتهٔ کاربردی
وقتی riding نام یک فعالیت است، حرف تعریف نامعین نمیگیرد؛ در انگلیسی آمریکایی horseback riding رایج است.
