پایبند به اصولی که از نظر اخلاقی درست، عادلانه یا نیک دانسته میشوند.
مثالهای طبیعی
She was known as a righteous defender of vulnerable families.
او بهعنوان مدافعی درستکار برای خانوادههای آسیبپذیر شناخته میشد.
The committee considered his refusal righteous despite the pressure.
کمیته با وجود فشارها، امتناع او را کاری درست و اخلاقی دانست.
Their teachings encourage people to lead righteous lives.
آموزههای آنان مردم را به داشتن زندگیای درستکارانه تشویق میکنند.
نکتهٔ کاربردی
righteous در این معنا بیانگر درستکاری یا حقانیت اخلاقی است؛ self-righteous معمولاً بار منفیِ خودبرتربینی دارد.
