معنی ۱formal · 89%
پوشیده از لایهای نازک و سفید از یخزدگی یا برفک.
مثالهای طبیعی
We passed rimy hedges beneath the pale morning sun.
زیر آفتاب کمرنگ صبح از کنار پرچینهای برفکزده گذشتیم.
The fields looked rimy after the freezing night.
مزرعهها پس از آن شب یخبندان، برفکزده به نظر میرسیدند.
A rimy branch glittered beside the frozen pond.
شاخهای برفکزده کنار برکهٔ یخبسته میدرخشید.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در زبان ادبی به کار میرود؛ frosty معادل رایجتر در گفتار روزمره است.
