معنی ۱neutral · 90%
کسی که گروهی را در انجام خلاف، خشونت یا دردسر جدی سازماندهی و هدایت میکند.
مثالهای طبیعی
Police identified the ringleader of the violent group.
پلیس سردستهٔ گروه خشونتطلب را شناسایی کرد.
The teacher questioned the ringleader after the prank.
معلم پس از آن شیطنت از سردستهٔ ماجرا پرسوجو کرد.
Investigators arrested two ringleaders of the fraud network.
بازرسان دو سردستهٔ شبکهٔ کلاهبرداری را بازداشت کردند.
نکتهٔ کاربردی
ringleader معمولاً بار سرزنش دارد و برای هدایت کار خلاف یا دردسر به کار میرود؛ معادل خنثای leader نیست.
