معنی ۱neutral · 89%
مجموعهای ثابت از اعمال که بهطور منظم یا بهعنوان بخشی از مراسم انجام میشوند
مثالهای طبیعی
The ceremony follows a ritual established generations ago.
این مراسم از آیینی پیروی میکند که نسلها پیش شکل گرفته است.
Coffee became part of her morning ritual.
قهوه بخشی از آیین صبحگاهی او شد.
The initiation ritual lasted less than an hour.
آیین ورود کمتر از یک ساعت طول کشید.
نکتهٔ کاربردی
`ritual` هم میتواند مراسم رسمی و هم عادتهای منظمی را توصیف کند که از الگویی آشنا پیروی میکنند.
