انجامشده بهعنوان بخشی از آیین دینی یا تشریفاتی ثابت
مثالهای طبیعی
The community performed ritual dances before the celebration.
اعضای جامعه پیش از جشن رقصهای آیینی اجرا کردند.
Visitors saw bowls used for ritual washing.
بازدیدکنندگان ظرفهای مخصوص شستوشوی آیینی را دیدند.
Ritual prayers marked the start of the service.
نمازها و دعاهای آیینی آغاز مراسم را مشخص کردند.
نکتهٔ کاربردی
صفت ritual معمولاً پیش از اسم میآید، مانند ritual practice. اسم آن a ritual است و کاربرد مسندی صفت رایج نیست.
