معنی ۱neutral · 90%
آنقدر قوی و مؤثر که زیر فشار، دشواری یا آزمایش همچنان خوب کار کند
مثالهای طبیعی
We need a robust system for handling failures.
برای مدیریت خرابیها به سامانهای مقاوم نیاز داریم.
The evidence appears robust under repeated testing.
شواهد در آزمایشهای تکراری محکم و قابلاعتماد به نظر میرسند.
Their controls are robust enough for rapid expansion.
کنترلهای آنها برای رشد سریع بهاندازهٔ کافی قوی است.
نکتهٔ کاربردی
`robust` بهویژه در بافتهای فنی، تحلیلی و سازمانی اغلب به معنی تابآور و قابلاعتماد است.
