معنی ۱neutral · 85%
صندلیای با پایههای خمیده در زیر آن که بهآرامی به جلو و عقب حرکت میکند.
مثالهای طبیعی
Grandma keeps a rocking chair by the window.
مادربزرگ یک صندلی گهوارهای کنار پنجره دارد.
We tested several wooden rocking chairs.
چند صندلی گهوارهای چوبی را امتحان کردیم.
He sat in the rocking chair with the baby.
او همراه نوزاد روی صندلی گهوارهای نشست.
نکتهٔ کاربردی
صندلی گهوارهای به جلو و عقب حرکت میکند؛ فعل مرتبط با آن rock است.
