معنی ۱neutral · 90%
با چرخیدن مکرر روی یک سطح حرکت کردن یا چیزی را به این شکل حرکت دادن
مثالهای طبیعی
The ball rolled across the floor.
توپ روی زمین غلتید.
Roll the ball towards me.
توپ را به سمت من قل بده.
The bottle rolled down the hill.
بطری از تپه به پایین غلتید.
نکتهٔ کاربردی
`Roll` میتواند حرکت طبیعی یا حرکتی را که شخص ایجاد میکند توصیف کند.
ترکیبهای رایج
— با چرخیدن مکرر به سمت پایین حرکت کردن

