به رنگ صورتی ملایم، بهویژه در نور طبیعی.
مثالهای طبیعی
Roseate clouds hovered above the valley.
ابرهای صورتیِ کمرنگ بر فراز دره شناور بودند.
By sunrise, the snowy peaks had turned roseate.
تا هنگام طلوع خورشید، قلههای برفی به رنگ صورتی ملایم درآمده بودند.
The artist added a roseate glow along the horizon.
نقاش در امتداد افق درخششی صورتیرنگ افزود.
نکتهٔ کاربردی
کاربردی ادبی و توصیفی دارد؛ در گفتوگوی روزمره rosy رایجتر است.
