معنی ۱neutral · 90%
کار کردن یا حرکت کردن با چرخیدن به دور یک نقطه یا محور مرکزی.
مثالهای طبیعی
The workshop uses a rotary cutter for thick fabric.
کارگاه برای پارچهٔ ضخیم از کاتر چرخشی استفاده میکند.
Rotary motion drives the wheels through a gearbox.
حرکت چرخشی، نیرو را از طریق جعبهدنده به چرخها منتقل میکند.
Visitors tried a rotary dial on the old telephone.
بازدیدکنندگان شمارهگیر چرخشیِ تلفن قدیمی را امتحان کردند.
نکتهٔ کاربردی
Rotary به حرکت حول محور اشاره دارد؛ revolving نیز مشابه است، اما ممکن است به گردش دور مرکزی بیرون از جسم گفته شود.
