معنی ۱neutral · 90%
حول یک نقطه یا محور مرکزی چرخیدن، یا چیزی را چنین چرخاندن
مثالهای طبیعی
The platform rotates slowly during inspection.
سکو هنگام بازرسی آهسته میچرخد.
Rotate the dial clockwise until it clicks.
پیچ تنظیم را در جهت عقربههای ساعت بچرخانید تا کلیک کند.
The camera can rotate through 180 degrees.
دوربین میتواند ۱۸۰ درجه بچرخد.
نکتهٔ کاربردی
`rotate` بر حرکت دایرهای حول محور تمرکز دارد؛ `turn` فعل روزمره و گستردهتری است.
