معنی ۱neutral · 90%
حرکت حول یک نقطه یا محور مرکزی، از جمله یک دور کامل
مثالهای طبیعی
The wheel's rotation remained smooth under load.
چرخش چرخ زیر بار روان باقی ماند.
A full rotation takes about three seconds.
یک دور کامل حدود سه ثانیه طول میکشد.
Rotation of the shaft drives the pump.
چرخش محور پمپ را به حرکت درمیآورد.
نکتهٔ کاربردی
برای یک دور مشخص از `a rotation` و برای فرایند کلی از `rotation` بدون حرف تعریف استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— یک دور کامل حول محور
