معنی ۱formal · 88%
دارایِ بدن یا اندامی بهشکلِ آشکارا گرد و نسبتاً چاق.
مثالهای طبیعی
A rotund innkeeper greeted the travellers at the door.
مهمانخانهداری چاق و گرداندام جلوی در به مسافران خوشامد گفت.
The penguin looked remarkably rotund after moulting.
پنگوئن پس از پرریزی بهطرزِ چشمگیری تپل به نظر میرسید.
His once lean silhouette grew more rotund with age.
هیکلِ او که زمانی لاغر بود، با بالارفتنِ سن گردتر و چاقتر شد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در نثرِ ادبی یا طنزِ ملایم به کار میرود، اما اگر دربارهٔ شخصی واقعی استفاده شود ممکن است آزاردهنده باشد.
