پیش از پرداخت و اصلاح نهایی، به ایده، طرح یا اثری شکل اولیه و خام دادن.
مثالهای طبیعی
She roughcast the plot before developing individual chapters.
او پیش از پرداختن به فصلهای جداگانه، طرح اولیهٔ داستان را ریخت.
The artist roughcasts several layouts before choosing one.
هنرمند پیش از انتخاب یک طرح، چند ترکیببندی اولیه میریزد.
His thesis was roughcast in a series of brief notes.
طرح اولیهٔ رسالهٔ او در مجموعهای از یادداشتهای کوتاه ریخته شده بود.
نکتهٔ کاربردی
در معنای طرحریزی واژهای نادر و تا حدی ادبی است؛ با کاربرد تخصصی roughcast در ساختمانسازی فرق دارد.
