بیآنکه مسیرِ مشخصی داشته باشد، از جایی به جای دیگر رفتن و در منطقهای وسیع گشتن.
مثالهای طبیعی
After graduation, she roved through the Balkans.
پس از فارغالتحصیلی در کشورهایِ بالکان گشتوگذار کرد.
Wild horses rove the open plains in spring.
اسبهای وحشی در بهار در دشتهای باز پرسه میزنند.
He wants to rove across the coast without a schedule.
او میخواهد بیهیچ برنامهٔ زمانی در امتدادِ ساحل بگردد.
نکتهٔ کاربردی
از roam ادبیتر است. میتواند مکان را بیواسطه بهعنوانِ مفعول بگیرد: rove the hills.
