معنی ۱neutral · 90%
ردیفی از افراد یا چیزهایی که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند
مثالهای طبیعی
We sat in the front row.
ما در ردیف جلو نشستیم.
She planted a row of flowers.
او یک ردیف گل کاشت.
The desks were arranged in three rows.
میزها در سه ردیف چیده شده بودند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی اسمی بهصورت /rəʊ/ تلفظ میشود و با `row` به معنی دعوا /raʊ/ متفاوت است.
ترکیبهای رایج
— ردیف صندلیهای جلویی

