معنی ۱neutral · 86%
یک نوبت کوتاه مالیدن سطح یا بخشی از بدن.
مثالهای طبیعی
Give the stain a gentle rub with a cloth.
لکه را با پارچه کمی و بهآرامی بمال.
A brisk rub warmed his hands.
دستهایش با چند مالش سریع گرم شد.
My shoulders could do with a rub.
شانههایم واقعاً به کمی ماساژ نیاز دارند.
نکتهٔ کاربردی
در give something a rub اسم rub یک عمل کوتاه را نشان میدهد؛ در rub the surface واژهٔ rub فعل است.
ترکیبهای رایج
— مالش ملایم
