عمل کشیدن و حرکت دادن مکرر چیزی روی یک سطح.
مثالهای طبیعی
Gentle rubbing removed the loose dirt.
مالش ملایم خاکهای سست را پاک کرد.
The rubbing of branches kept us awake.
صدای ساییده شدن شاخهها به هم نمیگذاشت بخوابیم.
Avoid vigorous rubbing around the wound.
از مالش شدید اطراف زخم خودداری کنید.
نکتهٔ کاربردی
rubbing در اشاره به خودِ عمل معمولاً غیرقابلشمارش است؛ فعل آن rub است.
