معنی ۱formal · 87%
دارای چهره یا گونههایی آشکارا سرخ و گلانداخته، اغلب با تداعی گرما یا تندرستی.
مثالهای طبیعی
The innkeeper greeted us with a rubicund face.
صاحب مهمانخانه با چهرهای گلانداخته به استقبالمان آمد.
After dancing, his cheeks looked distinctly rubicund.
پس از رقص، گونههایش بهوضوح گل انداخته بودند.
The painter depicted a rubicund gentleman beside the fireplace.
نقاش مردی سرخرو را کنار شومینه به تصویر کشیده بود.
نکتهٔ کاربردی
واژهای ادبی و تاحدی قدیمی است که بیشتر در توصیف چهرهٔ اشخاص به کار میرود.
