معنی ۱formal · 87%
فردی خشن یا تهدیدکننده، بهویژه کسی که زورگویی میکند یا دردسر میسازد.
مثالهای طبیعی
A ruffian blocked the doorway and demanded money.
مردِ شروری جلویِ در را بست و پول خواست.
Several ruffians frightened shoppers outside the market.
چند اوباش جلویِ بازار خریداران را ترساندند.
The actor makes his ruffian strangely sympathetic.
بازیگر شخصیتِ شرورش را بهطرزی عجیب همدلیبرانگیز میکند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب در داستانها، روایتهایِ تاریخی و اغراقِ طنزآمیز به کار میرود؛ thug در زبانِ امروز رایجتر است.
