ruling
A1صفت/US /rˈuːlɪŋ/ RO͞OL-ĭng; UK /rˈuːlɪŋ/ RO͞OL-ĭng/
صدور حکم، حکمفرما، حاکمه
JadoLearn Dictionary
معنی ruling به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
صدور حکم، حکمفرما، حاکمه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مستولی
عمده، باشی، فرمانده
اولوالامر
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
الکلی، باده پرستی، باده پرست
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.