معنی ۱neutral · 86%
در حال حاضر صاحب قدرت سیاسی یا اجتماعی بر دیگران.
مثالهای طبیعی
The ruling party lost several seats.
حزب حاکم چند کرسی را از دست داد.
The ruling class controlled most of the land.
طبقهٔ حاکم بیشتر زمینها را در اختیار داشت.
Ruling politicians faced growing public criticism.
سیاستمداران حاکم با انتقادهای فزایندهٔ مردم روبهرو شدند.
نکتهٔ کاربردی
ruling party به حزبی گفته میشود که اکنون حکومت را اداره میکند، نه هر حزبی که در انتخابات شرکت دارد.
