معنی ۱neutral · 85%
پاره یا شکافتهشده، بهویژه بر اثر فشار، کشیدگی یا آسیب.
مثالهای طبیعی
The surgeon found a ruptured appendix.
جراح متوجه شد آپاندیس ترکیده است.
The pipe remained ruptured until Monday.
لوله تا روز دوشنبه همچنان ترکیده باقی ماند.
She missed the season with a ruptured tendon.
او بهدلیل پارگی تاندون، تمام آن فصل را از دست داد.
نکتهٔ کاربردی
ruptured وضعیت آسیبدیدگی را توصیف میکند؛ این واژه در نقش اسم مفعول در ساخت مجهول هم میآید.
