روستایی؛ مربوط به حومه.
مثالهای طبیعی
She grew up in a rural community.
او در جامعهای روستایی بزرگ شد.
Rural areas often have fewer bus services.
مناطق روستایی اغلب اتوبوس کمتری دارند.
The project aims to improve rural healthcare.
هدف پروژه بهبود خدمات درمانی روستایی است.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «rural areas»، «rural» در معنای «روستایی» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
