عمل چشمپوشی از چیزی ارزشمند برای رسیدن به یا حفاظت از چیزی مهمتر
مثالهای طبیعی
Moving abroad required a significant sacrifice from the whole family.
مهاجرت به خارج از کشور فداکاری بزرگی از کل خانواده میخواست.
Every major reform demands some sacrifice from those involved.
هر اصلاح بزرگ از افراد درگیر نوعی فداکاری میطلبد.
Their sacrifices allowed the children to continue their education.
فداکاریهای آنها به کودکان اجازه داد تحصیلشان را ادامه دهند.
نکتهٔ کاربردی
`sacrifice` وقتی به کار میرود که زیان برای هدف، وظیفه، شخص یا اصل مهمتری پذیرفته شود؛ ناراحتی عادی معمولاً برای این واژه ضعیف است.
