چیزی ارزشمند را برای رسیدن به یا حفاظت از چیزی مهمتر کنار گذاشتن
مثالهای طبیعی
She sacrificed weekends to complete the research.
او تعطیلات آخر هفته را برای تکمیل پژوهش فدا کرد.
Companies sometimes sacrifice quality for speed.
شرکتها گاهی کیفیت را فدای سرعت میکنند.
He would not sacrifice principle for popularity.
او حاضر نبود اصولش را فدای محبوبیت کند.
نکتهٔ کاربردی
مفعول چیزی است که کنار گذاشته میشود؛ `for` اغلب چیزی را معرفی میکند که بهجای آن به دست میآید یا در اولویت است.
