معنی ۱neutral · 86%
احساس ناراحتی و اندوه، اغلب بهدلیل رخدادن اتفاقی ناخوشایند.
مثالهای طبیعی
She felt sadness when her friend moved away.
وقتی دوستش از آنجا رفت، احساس غم کرد.
The ending filled him with sadness.
پایان فیلم او را غرق در اندوه کرد.
Over time, his sadness began to fade.
با گذشت زمان، غمش کمکم فروکش کرد.
نکتهٔ کاربردی
Sadness نام یک احساس و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ sad صفتِ مربوط به این احساس است.
ترکیبهای رایج
— اندوه عمیق
