معنی ۱neutral · 90%
وضعیت محفوظ بودن از خطر، آسیب یا صدمه
مثالهای طبیعی
Employee safety is our highest priority.
ایمنی کارکنان بالاترین اولویت ماست.
We stopped for safety reasons.
به دلایل ایمنی توقف کردیم.
Parents worried about the children's safety.
والدین نگران ایمنی کودکان بودند.
نکتهٔ کاربردی
`Safety` معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— قوانینی برای جلوگیری از خطر یا آسیب

