معنی ۱neutral · 88%
پایینرفتگی یا قوس رو به پایین در میانهٔ چیزی که باید صاف یا کشیده باشد.
مثالهای طبیعی
The engineer noticed a sag in the ceiling.
مهندس متوجه افتادگی سقف شد.
Too much sag in the rope made drying difficult.
شلبودن بیش از حد طناب، خشک کردن لباسها را دشوار کرده بود.
A visible sag developed along the sofa cushion.
روی بالشتک مبل، افتادگیِ آشکاری ایجاد شد.
نکتهٔ کاربردی
A sag به قسمتی اشاره دارد که بدون تکیهگاه کافی پایین افتاده است.
