معنی ۱neutral · 90%
منفعت، هدف یا مصلحت یک شخص یا چیز
مثالهای طبیعی
They stayed calm for the children's sake.
آنها بهخاطر بچهها آرام ماندند.
For the sake of clarity, we removed two sections.
برای روشنتر شدن مطلب، دو بخش را حذف کردیم.
For both our sakes, we should settle this today.
بهخاطر هر دوی ما، بهتر است امروز این موضوع را حل کنیم.
نکتهٔ کاربردی
`sake` خارج از عبارتهای ثابت بهندرت آزادانه به کار میرود؛ بهتر است کل عبارت را یاد بگیرید.
