معنی ۱neutral · 85%
مربوط به بزاق یا اندامهایی که آن را تولید یا منتقل میکنند.
مثالهای طبیعی
Salivary glands begin the process of digestion.
غدد بزاقی فرایند گوارش را آغاز میکنند.
The dentist examined her salivary ducts.
دندانپزشک مجراهای بزاقی او را معاینه کرد.
Dehydration can reduce salivary flow.
کمآبی بدن میتواند جریان بزاق را کاهش دهد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً پیش از اسم و در ترکیبهای ثابت زیستشناختی مانند salivary glands به کار میرود.
