بزاق ترشح کردن، بهویژه در واکنش به غذا.
مثالهای طبیعی
Dogs may salivate when they smell dinner.
سگها ممکن است با بوییدن شام بزاق بیشتری ترشح کنند.
The smell of garlic made me salivate.
بوی سیر باعث شد آب دهانم راه بیفتد.
I started salivating as the bread baked.
هنگامی که نان در فر میپخت، دهانم شروع به آبافتادن کرد.
نکتهٔ کاربردی
salivate معمولاً ناگذراست؛ نباید برای آن مفعول مستقیم آورد.
