معنی ۱neutral · 85%
سبب بهبودی مفید شدن، اغلب با آموختن درسی ناخوشایند اما ضروری.
مثالهای طبیعی
The near miss was a salutary reminder to slow down.
آن اتفاق که بهسختی از حادثه جلوگیری شد، هشداری درسآموز بود که آهستهتر حرکت کنیم.
Their defeat proved salutary for the young squad.
شکستشان برای تیم جوان تجربهای سودمند و درسآموز از آب درآمد.
Early audits can have a salutary effect.
حسابرسیهای زودهنگام میتوانند اثری اصلاحکننده و مفید داشته باشند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب به تجربهای ناخوشایند اشاره میکند که نتیجهٔ خوبی دارد و از helpful رسمیتر است.
