معنی ۱formal · 87%
همراه با خونریزی فراوان، بهویژه در جنگ و درگیری.
مثالهای طبیعی
The armies fought a sanguinary battle near the river.
سپاهیان نزدیک رودخانه نبردی خونین کردند.
After months of sanguinary fighting, both sides sought peace.
پس از ماهها درگیری خونبار، هر دو طرف در پی صلح برآمدند.
The revolt grew increasingly sanguinary as rival militias arrived.
با ورود شبهنظامیان رقیب، شورش هرچه بیشتر به خونریزی کشیده شد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی یا ادبی در شرح جنگها و رویدادهای خشونتبار تاریخی است.
