احساس خشنودی که از بهدستآوردن خواسته یا انجامدادن کاری بهخوبی ایجاد میشود
مثالهای طبیعی
She felt great satisfaction after completing the difficult project.
او پس از تکمیل پروژهٔ دشوار احساس رضایت زیادی کرد.
Customer satisfaction improved after the service changes.
رضایت مشتری پس از تغییرات خدمات بهتر شد.
Teaching gives him a strong sense of satisfaction.
تدریس به او احساس رضایت عمیقی میدهد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی چیزی را که فرد از آن راضی است نام میبریم، `satisfaction` معمولاً با `with` میآید.

