راضی کردن؛ برآورده کردن.
مثالهای طبیعی
The product must satisfy safety requirements.
محصول باید الزامات ایمنی را برآورده کند.
The final result did not satisfy the customer.
نتیجهٔ نهایی مشتری را راضی نکرد.
One meal should satisfy your hunger.
یک وعده غذا باید گرسنگیات را برطرف کند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «satisfy requirements»، «satisfy» در معنای «راضی کردن» بهکار رفته است. این فعل را متناسب با زمان و فاعل صرف کنید.
