کاهندهٔ مقدار پول، زمان یا انرژی موردنیاز.
مثالهای طبیعی
We installed energy-saving lights in the hallway.
در راهرو چراغهای کممصرف نصب کردیم.
Their time-saving system simplified the paperwork.
سامانهٔ صرفهجوی در وقتِ آنها کاغذبازی را سادهتر کرد.
Can you recommend a cost-saving measure?
میتوانی راهی برای کاهش هزینهها پیشنهاد کنی؟
نکتهٔ کاربردی
saving اغلب در ترکیبهای خطتیرهدار میآید: time-saving و energy-saving.
